تبليغاتX
سنگ صبور

سنگ صبور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 18:50  توسط z   | 

گل يا پوچ

من پوچ پوچ پوچم از من بیا و بگذر

 

گل کرده زخمهایم در جنگ نابرابر

 

دشمن تمام من بود دشنام نام من شد

 

من باختم خودم را شاید دوباره از سر

 

باید که می گذشتم از باتلاق جسمم

 

باید که می گذشتی از هر که هر چه از هر

 

از هر کسی که دیدی از من که پوچ پوچم

 

از این کلاغ نحسی که مانده پشت آن در

 

از او صدا و یادش   از بازی کثیفش

 

از کفر نعره هایش : من او شما خدا پر

 

او پوچ پوچ پوچ است از او بیا و بگذر

 

پر باز کن... و بپر  پرواز کن کبوتر

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 16:10  توسط z   | 

Image hosting by TinyPicتمنای عاشق
آن را که جفا جوست، نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست
ما را، ز توغیر از تو تمنّایی نیست
از دوست به جز دوست نمی باید خواست
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 16:7  توسط z   | 

دعا ...
خدايا در زندگي هر گز از ياد نمي برم
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.
اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
خدايا !اگر با من باشي
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممكن است كه دشوار ها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟
خدايا چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت
صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد ،
اما من آن را نمي شنوم .
مرا به اعماق درونم ببر
تا شكوه بي پرده جمال تو را بشنوم
مرا بياموز که پيوسته تو را بجويم
و همواره به عنوان يگانه پناه گاهم به تو رو كنم.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 15:56  توسط z   | 

عشق کلمه ای بی انتهاست

عشق زيباست با تمام اضطرابش

روی دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع !!!!!!*** ***

دل پريشان آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.!!!!!

*** *** اميد مضطرب آمد . گفتـم بخوانش. خـوانـد و

 بازگشت.!!!!*** *** آرزو با دلهره آمد.گفتم بخوانش

 خواند و بازگشت ... !!!*** ***عشق خنده کنان آمد!

 گفتم خوانديش؟ گفت: من سواد ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 19:15  توسط z   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 19:11  توسط z   | 

آخرش که چی.........
Go to fullsize image

آشفتگی

    خستگی   

                    مرگ 

                                  عشق

                                           دوست داشتن

                                                                 ثروت

                                                                               فقر

 انسانیت

                      آخرش که چی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 19:8  توسط z   | 

خوب به سلامتي امروز باخبر شدم که دانشگاه قبول شدم

همه از قبولي تو دانشگاه پردر ميارن اما من بيشتر از اينکه خوشحال باشم ناراحتم

خدا به خير کنه

ايشالله همه به ارزوهاشون برسن ما که نرسيديم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 19:1  توسط z   | 

دوستدارت كيوان

اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم...

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 19:59  توسط z   | 

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم

زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم

به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم

سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟

آشناییم با شعور؟

و جداییم با غم؟

یا غرق در غرور؟

چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو

چیزی مثل خیال یه آرزو

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 18:47  توسط z   | 

دوستت دارم چون................. تنهاترین ستاره زندگی منی.......!



دوستت دارم چون ............... تنها ترین مصراع شعر منی.......!



دوستت دارم چون ................... تنها ترین فکر تنهایی منی.......!



دوستت دارم چون................ زیباترین لخظات زندگی منی.......!



دوستت دارم چون................. زیباترین رویای خواب منی.......!



دوستت دارم چون....................... زیباترین خاطرات منی.......!



دوستت دارم چون.........................به یک نگاه عشق منی.......!
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 18:43  توسط z   | 

اگر ديوونت بود عاشقش باش....
اگر عاشقت بود دوسش داشته باش...
اگر دوست داشت بهش علاقه نشون بده..
اگر بهت علاقه نشون داد بهش لبخند بزن..
اين جوری ميشه که هميشه يه پله ازش پايين تری و اگر يه روز
جا بمونه تازه ميشيد مثل هم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 18:35  توسط z   | 

آمده ام...

كمي دير شده...
اما آمده ام.آن قدر دويده ام تا به گرد راهت رسيده ام
چهره ات خاموش است اما زبانه هاي آتش را روي سينه ات مي بينم
زبانه هايي كه هست ونيست را مي سوزاند
آمده ام تا به صحراي چشمانت شكوفه بدهم
آمده ام تا دل خسته ات را در كنار اقاقيها بگذارم

مي دانم دير شده اما آمده ام
نا اميدم مكن!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 14:0  توسط z   | 

عاشقانه

اتشي در سينه ام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 17:58  توسط z   | 

خاطره واقعي

هميشه صفحه اول کتاب درسيم يه شمع ميکشم که يه پروانه روش نشسته و داره ميسوزه يه درخت خشک شده شاخه هاش طوريه که به طرف اسمون به صورتي که داره دعا ميکنه دراز شده و يه دختره که اره به درت و شمع و پروانه از دور نگاه ميکنه و اشک ميريزه

اخرش هم مينويسم زندگي ولم کن تا کي ميخوايي منو نگه داري ؟!!!!!‌

چرا؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 11:1  توسط z   | 

ديگه از همشون بدم مياد از همه اونايي که ميگن عاشقن اما نيستن از همه اونايي که فقط حرف ميزنن عمل يادشون ميره از همه اونايي که با اولين ضربه از پا در ميان و همه عشقشون رو ميذارن زير پاشون از همه اونايي فکر ميکنن عاشقن و نيستن از همه اونايي که دختره رو عاشق خودون ميکنن بعد ول ميکنن ميرن از همه اونايي که يه دل نه صد دل عاشق ميشن بعد دو روز ميگن گور باباي عشق از همه اونايي که يه روز عاشقن و يه روز فارغ کسي که من ميشناختمش اين خصايص رو نداشت اما امروز نميدونم چي شده که از اين رو به اون رو شده بهم نگفت برو اما از رفتارش فهميدم ديگه از همشون بدم مياد از امروز تصميم گرفتم هيچ وقت عاشق کسي نشم هيچ وقت به کسي نگم دوست دارم اون عشقي که دارم هم تو دلم بکشمش واسه هميشه ديگه همه چي واسم تموم شده همه چي اميدوارم خوش باشه بهتون توصيه مکيکنم هيچ وقت عاشق کسي نشين که اين بلا سرتون بياد هيچچ وقت به کسي نگين دوست دارم  وقتي نميدونيد اون واقعآً دوست داره يا نه ديگه هزگز عاشق کسي نميشم

خداحافظ زندگي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:12  توسط z   | 

جک

زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟ 

آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده،‌ هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه:‌ احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي

 

از تركه مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 18:2  توسط z   | 

دروغ راستین من پر از حقیقتی عجیب                               

حقیقت نگاه تو پر از دروغ دلفریب

خیال آشنای تو تجسم دو چشمه اشک

غم و فراق و بی کسی ز عشق تو مرا صلیب

نگاه عاشقانه ات ورود زندگی به مرگ

تبسمی که می کنی برای دردها طبیب

تمام آرزوی شب شبیه چشم تو شدن

سیاه چاله دلت هوای عاشقی غریب

صدای سبز زندگی صدای خنده های تو

ز دوریت بهار من دلم نمی شود شکیب 

تو باش تا که زندگی دوباره زندگی کند

و یا برو مرا بکش دوباره بر همان صلیب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 19:37  توسط z   | 

جک

يه روز رتيه ميره مسافرت به پسرش ميگه هر وقت مامان رو با يه مرد غريبه ديدي ي گندم بنداز تو اين گوني بعد چن روز باباهه زنگ ميزنه پسره گوشي بر ميداره ميگه انبار غله بفرماييد(بي مزه)

يه روز ترکه ميره تهران ساکشو حسابي ميچسبه بهش ميگن زشته اين طوري ساکتو گرفتي ميگه شنيدم دخترا تهراني خوب ساک ميزنن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:27  توسط z   | 

عروسي

http://asap.ap.org/data/interactives/_lifestyles/weddings/
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:18  توسط z   | 

اينم يه کليپ عاشقانه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:12  توسط z   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 21:21  توسط z   | 

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت  ..همه جا ...

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان تنها این را تو بدان

تو بیا...

تو بمان با من .. تنها تو بمان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:14  توسط z   | 

سرنوشت
اين سوي زندگي من و تو هستيم و آن سوي ديگر سرنوشت!

اين سو دستها در دست هم است و آنسو عاقب اين عشق!
به راستي اخر اين داستان چگونه است ؟تلخ يا شيرين؟
سهم من و تو جدايي است يا برابر است با تولد زندگي مان ؟
چه زيباست لحظه اي که من به سهم خويش رسيده باشم و تو نيز به آرزوي خود!
چه زيباست لحظه اي که سرنوشت با دسته گلي سرخ به استقبال ما خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه جدايي ما و چه غم انگيز است لحظه خدا حافظي ما!
اين سوي زندگي ما در تب وتاب يک ديدار مي باشيم...
و آن سوي زندگي يک علامت سوال در آخر قصه من و تو ديده مي شود!
آيا ما به هم ميرسيم يا نميرسيم؟ سر انجام اين داستان به کجا ختم خواهد شد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 13:4  توسط z   | 

امشب برای شعر خودم طرح میدهم
اما ببخش عکس تو را شرح میدهم
تصاوير كوچک شده
براي ديدن سايز بزرگ روي عكس كليك كنيد

نام:  boose5.gif
نمايش ها: 1
حجم:  35.1 كيلو بايت  

 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:53  توسط z   | 



مثل تو مثل یه کفتر
مثل من مثل یه کودک
مثل من مثل یه شاخه
مثل تو مثل یه پو پک
مثل ابریشم تاریک این شبراهه خاموش
که گر میگیره از خودسوزی شاداب یک آواز
مثل آیینه بی نبض این تالاب زنبق پوش
که تن واکرده زیر بارش رگبارموج انداز
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه مارو کشت

مثل تصو یرماه تلخ تبعیدی
که رو تالاب این بیراهه افتاده
مثل این ساکت دلگیر آواره
که تن وا کرده رو دلتنگی جاده
مارو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد
مارو با بوسه شعری میشه ترانه بارون کرد
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
مثل پروانه ای در مشت
چه آسون میشه مارو کشت

تو این بیداد پهناور
تو این شبراهه سرتاسر
نه یک دست ونه یک آغوش
نه یک سنگ ونه یک سنگر
پناهی نیست جز آواز
رفیقی نیست جز دیوار
کجایی ای چراغ عشق
منو از سایه ها وردار
مثل پروانه ای در مشت
جه آسون میشه مارو کشت
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:50  توسط z   | 

فقط به خاطر تو

اخر یه روز دق میکنم فقط بخاطر تو

دنیارو عاشق میکنم فقط بخاطر تو

شب به بیابون میزنم فقط بخاطر تو

رو دست مجنون مزنم فقط بخاطر تو

تو نمی خوای بیای پیشم فقط بخاطر من

من ولی سرزنش میشم فقط بخاطر تو

عشق تو پنهون میکنی فقط بخاطر من

من دلم وخون میکنم فقط بخاطر تو

از دور تماشا میکنی فقط بخاطر من

من دل و روسوا میکنم فقط بخاطر تو
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:47  توسط z   | 

اگه روزی کسی بهت گفت دوست دارم

تو سعی نکن بهش بگی دوسش داری

اگه گفت عاشقته تو سعی نکن عاشقش بشی

اگه گفت همه ی زندگیش تو هستی..تو سعی نکن همه ی زندگیت بشه

چون یه روزی میاد بهت میگه ازت متنفرم

اون وقت تو نمیتونی ازش متنفر باشی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:29  توسط z   | 

با عرض سلام به بلندي بيل به محکمي کلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پزيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان به صافي ماله به قشنگي کمچه به وسعت بشکه به معرفت عمله به قدرت کارگر به ظرافت گچ کار به لطافت معمار به شجاعت صاحب کار به رشادت مهندس به صلابت جوشکار به محبت صافکار به رفاقت همکار به گذاشتن شما سر کار

اين اولين پستم بود که زدم يه کم لوس بازي در اوردم ولي شما به بزرگواري خودتون ببخشيد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:27  توسط z   |